مزاحم سحرخیز

خرید بک لینک
خب باید بگم که یه صبح یه اتفاق بدی افتاد...راستش صبح منتظر سرویس مدرسه بودم که یه ماشین با صدای موزیک بلند جلوم سبز شد کلی بوق زد بهم میگفت سوار شم بعد هی دوباره بوق میزد مردمی هم که رد میشدن فقط نگام میکردن گرچه گفتن این رو دوست ندارم اما از تنهایی خودم ترسیدم قبلا هم این اتفاق واسم افتاده بود ...بالاخره رفت چند دقیقه بعدشم سرویسمون اومد اروم و ساکت کنار شقایق نشستم طبق معمول در حال خوندن کتابش بود منم غرق افکارم...

چرا مردم منو اونجوری نگاه میکردن؟انگار من مقصر بودم! چرا حتی یه نفرم ازم حمایت نکرد؟

بعدشم که رفتیم کلاس امتحان داشتیم ...زبان فارسی....تا ساعت 2 بیدار مونده بودم خیلی خوابم میومد امتحانمو خوب دادم راستش خیلی تقلب کردم فکر کنم 20 شم...چند تاهم تقلب رسوندم...بعدشم زنگای دیگه پشت سر هم سپری میشد ... زنگ ورزشم دبیر اومد سرکلاس گفت چند نفر بیان بریم تو اتاق ورزش منو شقایق و مهشیدم رفتیم..ازمون خواست فیگور بگیریم ازمون عکس بگیره بفرسته اداره ...ما هم که خدای فیگور .....

پ.ن.هیچ حسی خوشایند تر از این نیست که مراقب امتحان تو کلاس راه بره وقتی پشتش بهته بهترین زمان برای اجرای عملیات تقلبه

پ.ن.حالا خدا کنه عکسامونو پخش نکنن با اون قیافه ها(شرح قیافه ها :کتونی قرمز ... شلوار ورزشی سفید..کاور سبز=پرچم ایران)

پ.ن. احمدی نژاد و بقایی مطابق انتظار رد شدن...حالا میمونه روحانی و رقیبش...امید من روحانیه

پ.ن.پرسپووووولیییییسم که بلههههههه.....آخ تو کی بودی بیرانوند

بی عنوان...

ما را در سایت بی عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:57

صفحه بندی