من نمیفهمم این خردادها چرا باید انقدر تلخ باشه...خرداد با طعم تند امتحان ... استرس شدید ...فراموش کردن بردن ماشین حساب...فراموشی بردن ساعت مچی ... جابه جا نوشتن سوالات تو پاسخ نامه...همه ی اینا به کنار...من نمیتونم هضم کنم که چرا مراقب محترم انقدر عاشقانه و عارفانه به من خیره میشه ... (تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است...ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
)یجوری بهم خیره مییشه اصلا انگار جلوه جلال و کمال هستی رو تو من پپدا کرده ...
روزه داری با این امتحانا.!!!!!..خدایا ببخش خودت دیگه...نمیتونم هم درس بخونم هم روزه بگیرم خودت میدونی من عین خشکی زده های محترم سومالیایی هستم جون ندارم ببخش...سال بعد نه ..سال بعدش میگیرم
بی عنوان...ما را در سایت بی عنوان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75