Inteational Amirkabir

خرید بک لینک
سفر کاشان خیلی دیر شروع و خیلی زود تموم شد...گاهی وقتا یه روز تو زندگیت اتفاق میوفته که به هیچ وجه نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه خودت بخوای...شاید این آخرین سفری باشه که با دوستام رفتم اما فکر میکنم بهترین سفرم بود...ساعت 6 دم مدرسه بودیم و راه افتادیم یکم بعدشم بساط صبحونه رو آماده کردیم

اینم صبحونه

بعدشم که کلی اهنگ گذاشتیم و تو اون فضای کم میرقصیدیم ...کلا خوش بودیم(جماعت الکی خوش)که ساعت 11 رسیدیم اول رفتیم باغ فین...اولش که دم درش وایسادیم کلی توریست خارجی بودن که بیشتریاشونم از آسیای شرقی اومده بودن...از چیشاشون فهمیدم

یه مرده اومده بود دم در همه دختر گوشیشونو درآورده بودن باهاش عکس میگرفتن منم کناری وایساده بودم نگاه میکردم یهو مرده یه نگاه بهم انداخت بعد خندید منم خندیدم با اون لهجه افتضاحش و به سختی داشت بهم میفهموند که ما ایرانیا مردم خیلی مهربونی هستیم و خونگرمیم بعدش ازم خواست با هم عکس بگیریم اولش قبول نکردم اما استینمو کشید و دوربینشو گرفت سمتم و باهام عکس گرفت و رفت...

بعد رفتیم داخل ...چه درختای زیباییی واقعا قشنگ بودن همشون پیر و باشکوه بودن...یکیشونم از شدت بزرگی خم شده بود و به درخت دیگه ای تکیه داده بود منطره خیلی زیبایی داشت...سقف و ستون های زیبا عااالی

ا

یاد باباطاهر افتادم...

کلی توریست اونجا بودن...من که آیم این لاو وید خارجی واقعا...با الهه تکیمونو داده بودیم دیوار که این دوتا رو دیدم الهه رفت جلو و بهشون سلام کرد

زنه بهش گفت هلند رو میشناسی؟ الهه هم نتونست بفهمه گفت:جان؟...ینی پوکیدم از خنده ولی بالاخره خودم جمع جور کردم و به زنه گفتم یس یس ولکام ....بهشون گفتم میخواید با هم عکس بندازیم زنه هم گفت با کمال میل...بعدش رفتن

خب ما هم رفتیم داخل یه جای تنگ و تاریک و حمومی که توش امیرکبیر جاهلان زمان(که الان هم کم نیستن)به قتل رسوندن هم دیدیم یه پیرمرد چینی هم اون جا بود و بهمون با لبخند نگاه میکرد بعدش رفتیم با اونم عکس انداختیم گوشیشو داد دستمو گفت با گوشی منم بندازید...(ای جان)

بعدش که از حموم اومدیم بیرون یه زن سیاهپوست اونجا بود موهاش سفید بود و یه تضاد خیلی بامزه ای باه رنگ چوستش داشت...رفتیم با اونم حرف زدیم(کلا روابط عمومین عالیه)زنه گفت من از کَندا اومدم هممون با هم گفتیم اوه کَنداااا...گفت بیاید کانادا به منم گفت خیلی خوب درس بخون

بعدشم سوار سرویس شدیم و رفتیم جوج بزنیم خوشمزه بود

الان که این سیب زمینیا رو میبینم دلم قاروقور میکنه

خوردنش در کنار دوستان یه صفای دیگه داشت..

خب بعد نهار انرژی گرفتیمو و رفتیم واسه گلاب گیری من گلاب نگرفتم چون گلاباش چندان خوب نبود تقریبا آب بود..اما مسقطی گل و الوچه گرفتم ...مسقطی واقعا خوشمزه اس اما خب دندونامو داغون کرد ....سوار شدیمو رفتیم نیاسر آبشار خیلی دیدنی باید پیاده روی میکردی و میرفتی بالا تر ینی نزدیک صد دفعه میخواستم بیفتم کفشامم مناسب نبود به هر جون کندنی بود رسیدم ...اینم آبشار نیاسر

باورم نمیشد سفرمون تموم شد راه افتادیم...رقص تو ماشینو جک و شوخیایی که تو اتوبوس بود باعث شد ناراحتی از سرم بپره...بهترین سفر کنار بهترین دوستام...

پ.ن.خوشبحال گردشگرا

پ.ن.عاقا چرا این قم اینجوریه؟!بادشم گرمه!!!

بی عنوان...

ما را در سایت بی عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:57

صفحه بندی