بی عنوان

متن مرتبط با «شام» در سایت بی عنوان نوشته شده است

شام قریبان

  • نیلوبلاگ

    شام قریبان دیروز دعوت شدیم منزل زندایی جان به صرف شام...درسام زیاد بود ولی مجبوری رفتم ...حالم خیلی خووب بوود...دیدن زهرا (عضوی از دهه گودزیلا ها) با رژلبش و گیر دادن به بنده که چرا موهاتو میریزی بیرون و نگاه های عجیب شوهر خالم نتونست حال خوووبم رو بد کنه اومده بودم کلیی غذا بخورم جدیدا خیلی گشنه شدم...رفتم سر سفره چلو مرغ و برنج زعفرونی اگر چه از مرغ بدم میاد اما واقعا نمیشد از رنگ سرخ و دل فریبش گذشت...برنج کشیدم یه رونم گذاشتم کنار بشقابم ...بعد اولین قاشقو گذاشتم تو دهنم...نههه!!!!!! این چرا...

    ادامه مطلب