-قرار نيست يکم به خودت برسى؟
+!
-،بابا حالمو بهم زدى يه کرمى يه رژى يه چيزى به اون صورت بى حالت بمااال دختررر
+!
مامان بزرگ:خيليم خوبه... از بس خانومه ارايش نمى کنه
+!
-نع ديگه تا اين حد...ببين من گاهى اوقات فکر مى کنم ادم افسرده اى هستى يعنى گاهى اوقات خيلى بى روحى ادم خسته ميشه کنارت ميشينه...
+!
-عين دهاتيا شدى...قرار نيس مثل پيرزنا رفتار کنى... [درحالى که همچنان مى مالد] ...آدم عجيبى هستى...
.همچنان ميمالد....دختر پانزده ساله سبزه کوتاه قد عمه...
کاش ميشد به اين دخترا فهموند عزيزم تا زمانى که سيبيل زير لبات به آدم لبخند ميزنه هيچ کس مجال نگاه به رژ سرختو پيدا نميکنه
بی عنوان...